|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 17:26 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 17:13 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
توی شهر دلم یه رفتگر بود رفتگری جارو به دست با اون جاروش جادو می کرد گردو غبار کینه رو از روی خیابون دلم پاک می کرد اما... اما رفتگر رفت و منو تنها گذاشت جارو شو برام به یادگار گذاشت تا که هروقت شهر دل کسی که غبار داره پاک بکنم منم بشم یه رفتگر عین خودش.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 10:7 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
تا نگاهت را به قلبم هدیه کردی روزگاری پشت پرچین نگاهت پر شدم از عشق آری شب به شب از شوق اینکه شاید امشب تو بیایی خواب را مهمان چشمم می کنم با بیقراری می رسی از شت باران غزل با دستهایت مهربانی را به روی شانه هایم می گذاری موج سنگین نگاهت روی قلبم چنگ می زد ساحل چشمان من را دست دریا می سپاری شاهدی جز غم ندارد بی تو اینجا مرگ جاریست لحظه ای فرصت برای حرفهای تازه داری؟ در تمام شعرهایم بیت آخر می نویسم در تمام لحظه هایم خاطراتت هست جاری
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 21:1 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 20:48 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 20:47 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
در لحظه لحظه های دل تنگی ام که گویی هرگز پایان نمی گیرد تنها به تو می اندیشم به تو که احساسام را قلبم را و عشقم را نادیده گرفتی و مرا در مرداب کسی رها کردی.
رفتن به یکباره ات قلبم را سخت آزرد تو نماندی اما بدان که من به امید برگشت دوباره ات تا لحظه مرگ چشم انتظار می مانم یا می آیی و در باغ کوچک دلم امید می کاری یا در آغوش تلخ مرگ تا ابد خواهم خفت. اگر نیایی ستاره ها هم در ماتم شریک خواهند شد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 20:46 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی به تو که گل بانوی ایثاری می اندیم دیگر زمین و زمان را فرام.ش می کنم.
نمی دانم کجا هستم و به کجا خواهم رفت؟ به خاطر تو از همه گذشتم تا فقط و تنها به تو برسم. آری رسیدم!اما دیگر تو ن قدر از من دور شده بودی که خودم باور نمی کردم!نه!تو نبودی گویی در دلت کسی هست و یا چیزی که به من نمی گویی! هان؟ همیشه این من بودم که برای پرسشی ساده پاپیش می گذاشتم اماتو نه! آرام وبی صدا! دیگر باور می کنم که تو هم با من نبودی! آری! به همین سادگی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 10:33 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفی در سینه دارم
راز نیست غم نیست خنده نیست گوش کن به خنده ام خنده ام شاداب نیست راز دلم را ازچشمانم دریاب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:39 توسط ریحانه
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعاْ دنیا چقدر کوچیکه
زمان چقر تنگه ما چقدر ریزیم ولی آرزوها امیدهای ما چه وسعتی دارند. همیشه دوست دارم منو بفهمی یا حتی منو ببینی از درون از دل ولی تو فقط ظاهر منو شناختی فکر می کنی می دونی من کیم من چیم یا حتی چی می خوام نه تو هیچ کدوم از اینا را نمی دونی خیلی وقتها دوست دارم واقعیت همه اینارو بهت بگم ولی می گم نه الان زوده هنوز وقتش نیست تو نمی دونی که اون تهای دلم چی می گذره |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:30 توسط ریحانه
|
|
||